آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 18 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

نوروز 93 موزه شهرداری

یکی از روزهای نوروز 93 با خانمی تصمیم گرفتیم باهم به نمایشگاه تخم مرغهای نوروزی بریم که تو عمارت شهرداری بود و اونجا موزه هم برپا بود و قسمتهای مختلفی داشت .اما برا آیلایی چندان جذاب نبود جلوی عمارت شهرداری       کنار یکی از فرشهای بسیار بزرگ موزه فرش کنسول و آینه کنده کاری شده از چوب گردو آیلا کنار تخم مرغهای زیبای نوروزی ولی حواسش جای دیگه این هم حوض خیلی خوشگل پشت عمارت شهرداری عاشق اون برگه های تبلیعاتی بود و چند  تایی از اونها رو نیمکت گذاشته بود و یک خانواده هم ندونسته اون...
24 ارديبهشت 1393

عید 93- جلفا

٤ فروردین ٩٣ جلفا     فکر نکنید این دخملی ما تخم مرغ می خوره اصلا و ابدا اینجا شبیه مامان بزرگهای چاق و چله که یک طفه کنار سفره می شینند ، نشسته نوش جونت چه عشق و احساسی به پدر يک کمپ عشایر کنار جاده برای بازدید مسافران نوروزی ايجاد کرده بودند ما هم به تمشا رفتیم جاتون خای نون بسیار خوشمزه هم می پختند آیلا در بغل بابایی کنار جناب شتر این هم نمونه چادر عشایر بود این هم همون نونهای خوشمزه که متاسفانه در مسیر برگشت تموم شده بود و نتونستیم بخریم آیلا به زور رو تختی که کنار چادر  برا مسافرا گذاشته بودند نشست آیلایی عاشق سن...
9 ارديبهشت 1393

نوروز 93

بعد سال تحویل پدر و دختر کنار سفره هفت سین عروس کوچولوی مامان با لباس مامان دوز ( خودش سفارش تور رو قبلا داده بود ) عروس کوچولو با چوب جادوگری به دست کنار سفره ننشسته سیب سفره رو کش رفت . نوش جونت اول فروردین آماده شده به خونه مامانی حونش بره امسال اولین عیدی که آقا بابا جون دیگه کنارمون نیست ( خدا رحمتش کنه روحش شاد ). روسری سرش انداختم تا به گوشهاش باد نخوره ولی بابایی با همون عکس انداخته چه فکور این هم دخملی ناز و خندون ماما روز اول عید این هم الوین کوچولو خونه مامانی اول عید   ...
28 فروردين 1393

سفر اسفند 92 (5)

بالاخره سفره چند روزه ما هم به تهران تقریبا به اتمام رسید و درحال آماده شدن برای برگشت به شهر و دیار خودمون شدیم این هم ساعاتی قبل از حرکتمون آیلایی دوغ خور کنار بهجت عمه جون سالن انتظار فرودگاه شلوغ و پلوغ اصلا اجازه عکس انداختن رو نمی داد این هم شکار لحظه کنار آکواریوم سالن ترانزیت کمی خسته و کلافه مثل اینکه خنده به لباش برگشت نه بابا ناز و ادا هم داره. بعد از این چنان خسته بود که یک دفعه رو نیمکت سالن دراز کشید و لالا کرد . بعد مدتی تاخیر وقتی پرواز رو اعلام کردند بیدارش کردم ولی خواب آلود بود و دائم به آقایون جلویی تنه میزد اون ها هم خندشون گرفته بود   داخ...
28 فروردين 1393

سفر اسفند 92 (4)

یک روز صبح زود آماده شدیم تا با پری عمه جون به خونشون سربزنیم و عصر حدود 3:30- 4 بود که دوباره به خونه بهجت عمه جون برگشتیم من هم از چند ساعت فرصت استفاده کردم و آیلایی رو به پارک شفق که خاطرات کودکی زیادی از اون پارک دارم بردم و فکر کنم به خانمی حسابی خوش گذشت . یادش به خير مجسمه های پارک اوه می خواد خودش رو،  رو صندلی الاکلنگ جابه جا کنه بهتره همین شکلی باهاش بازی کنم چون تکی خیلی سخته و شاید این مدلی بهتر باشه به به تاب سواری من که خودم خیلی دوستش دارم اما دختری بیش تر دوست داره تاب رو هل بده این هم سند هل دادن تاب خالی خوب الان نوبتی ه...
24 فروردين 1393

سفر اسفند 92(3)

خانم خانما در یک صبح دل انگیز در خواب عمیق در عرض چند دقیقه چرخش رو ببین دیگه مثل اینکه چرخ و فلک راه افتاده به به صبحانه بعد از خواب چرخان   در تونل سرسره پارک سلام کوچولو  در راه برگشت از پارک خسته و کوفته و گل  به دست دست رو دست حیاط خونه بهجت عمه به به ناهار بعد از کلی بازی می چسبه دوغ هم که باشه که عالی می شه فقط این دخملی من پلو رو خالی خالی بدون خورشت می خوره (به قول خودش خالص می خوره) نوش جونت این هم فیگور شبانه . در حال ناز و ادا این هم پیروز کوچولو نوه عمه مامانی . از ب...
23 فروردين 1393